هشت سال وعده! وعده افشای لیست مفسدین اقتصادی و وعده اجرای عدالت علوی. وعده ای که هیچ گاه محقق نشد. وعده ای که بیشتر به یک عملیات روانی برای ارعاب مخالفین مشکل دار و سرگرم کردن توده مردم شبیه بود. حال دوباره فعال شده است و این بار هم به اسم مردم و در واقع برای رفیق شفیق اش مهندس بقایی. برخلاف سکوتش در خصوص محمدرضا رحیمی، تمام قد پشت او ایستاده و با انگشتان گره کرده و دندانهای به هم فشرده، عمدا یا سهوا هماهنگ با برنامه های صدای آمریکا توپخانه اش را به سمت یکی از ارکان نظام یعنی قوه قضائیه گرفته است.

دم از عدالت می زند که البته و شاید، از معنای آن هم بیگانه باشد. به راستی چرا وقتی دوستانش به حق یا ناحق در بند حکومت گرفتارند، دردش می آید؟ پس دیگران چی؟ آیا ساده ترین مفاهیم عدالت یعنی همان قرارگیری هر چیز در جای خودش را نیز نمی داند؟ عدالت یعنی رعایت ضابطه، یعنی نظم و ادب. یعنی اگر فرضا قاضی یا دادستانی تخلف کرده از راهش وارد شوید و نه اینکه کل سیستم و نظام را با گزافه گویی زیر سوال ببرید و  آن هم درست در زمانی که مهدی فلاحتی ضدانقلاب نیاز به خوراک رسانه ای دارد! واقعا، عمدا اینکارها را انجام می دهد؟ آیا شرایط زمانی و مکانی و تشخیص اهم از مهم و تشخیص بد از بدتر و افسد و فاسد را می داند؟ اینجاست که باید گفت عدالت به ضد خودش تبدیل می شود.

  سیاسی