نقد فیلم ساعت 5 عصر حمیدرضا تبریزیان

 

دیوانه کننده، توصیف عشق کودکی من در قاب تلویزیون و این بار در سینما و آن هم اولین تجربه سینمایی به عنوان کارگردان. بله مهران مدیری. شاید برای شما عجیب باشد که چرا هیچ چیز سر جای خود نیست و اکنون نیز در حال خواندن نقد فیلم از زبان یک وکیل دادگستری هستید! شاید این هم دیوانه کننده است که یک وکیل نقد فیلم بنویسد. در زمانی که پزشکان ساختمان می سازند و مهندسین داروهای گیاهی میفروشند؛ در یک دارالمجانین، یک وکیل نیز نقد فیلم می کند و یک عریضه نویس وکالت. البته دور نرویم که مناسبت این نقد به علت شخصیت نفر اول فیلم مهرداد پرهام (سیامک انصاری) به عنوان وکیل دادگستری است.

اغراق، غیر واقعی، بچه گانه و گاها نداشتن توالی منطقی، بهترین توصیفی است که از فیلم اول مهران مدیری به ذهن متبادر می شود. فیلم داستان خاصی ندارد. یک وکیل دادگستری ثروتمند که احمقانه کارت می کشد و یک تلفن از بانکی در ولنجک و اضطراب فروش خانه اش توسط بانک، او را به سوی بانک روانه می کند و البته دائم تکرار می کند که خیلی کار دارد که مشخص نیست کارش واقعا چه بوده و این حوادث است که بر او سوار شده و موضوع فیلم را پیش می برند. حوادثی که منطقی نیست و صرفا مانند فیلم های هندی ناگهان ظاهر می شوند و بدون حتی کوچکترین تاثیری در مخاطب و بدون پرداخت صحیح، محو و فراموش می گردند.

خانه پرهام بسیار شیک و گرانقیمت است. اتومبیل های همسایگان در پارکینگ، نشان از ثروتمند بودن محل زندگی نقش اول فیلم دارد، ولی دعوایی که فیلم نامه نویس برای ایجاد جرقه بدبختی های یک روز این وکیل تصور کرده، بسیار بچه گانه ترسیم شده است و مشخص نیست خانه ای به این گران قیمتی که دربهایش با کارت باز می شود و کنتور های برقش در پارکینگ مشخص و جداست، چرا کنتور آب مشترک دارد؟ شاید بهتر بود خانه معمولی برای فیلم برداری انتخاب می شد. چرا مهرداد پرهام برای خاتمه دادن به دعوا کارت می کشد و از همان ابتدا با آژانس به محل کارش نمی رود؟ و یا اینکه چرا بعد از پرداخت پول شارژ دوباره دعوا سر می گیرد؟ و یا اینکه چرا در بهشت زهرا به سوگواری می پردازد و دلیل ادامه حضور نزد پیرزن چیست؟ چرا این وکیل در موقعیت های حساس منفعلانه تر از هر انسان معمولی رفتار کرده و فقط بلد است کارت بکشد؟ از این نوع چراها در جای جای فیلم به چشم می خورند. شاید بهتر بود که شغل دیگری انتخاب شده تا برای مخاطب مقبول تر باشد.

پرهام زمانی که دستگیر می شود هم احمقانه رفتار می کند و در مقابل او مهران مدیری نشسته که گاها لبخندی در زیر لبش مشهود و نمایان بوده و بسیار غیر واقعی به نظر می رسد و حداقل خلاقیت هم در بازی او به چشم نمی خورد، به طوری که انگار برنامه دورهمی را این بار در چند دقیقه و در سینما اجرا می کند و بسیار بچه گانه پرهام را آزاد می کند که برود دنبال کارش. اگر قرار بود به این راحتی آزاد شود چرا فیلم هایی که پرهام برای همسرش می فرستد سر از ضد انقلاب در آورده و به دست مامور امنیتی می رسد؟

قصه دستگیر شدن پرهام هم بسیار مصنوعی پرداخت شده و با اینکه او می تواند از کنار جمعیت به راحتی عبور کند، ولی بدون دلیل منطقی وسط جمعیت و نیروی پلیس تلو تلو می خورد. پایان فیلم هم کارها به خوبی انجام می شود و مشخص نیست چرا یک وکیل حتی اطلاعی جزئی نیز از شیوه فروش خانه اش توسط بانک ندارد و این معاون بانک است که باید به او اطلاع دهد.

فیلم بیشتر شبیه یک شوخی است و بازیها تماما تکرار مکررات آن چیزی است که از سیامک انصاری در برره و قهوه تلخ دیده ایم و هر چند گاها مخاطب را به خنده وا می دارد، ولی بعد از گذشت سه چهارم فیلم احساس ترک سالن بسیار ناخوشایند است؛ و در آخر باید گفت کاش ما قبل بد اختراع شده بود!

  نقد فیلم